اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

109

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب پنجم / در شناختن علتها كه بديگر علت زائل شود هرگاه كه خداوند " تب گرم " را گوش ، " كر " شود ، پس " اسهال صفرائي " اتفاق افتد ، كري زايل شود . و همچنين درد چشم ب " اسهال صفرائي " زايل شود . و ممكن باشد كه خداوند " اسهال صفرائي " را گوش ، " كر " شود و " اسهال " باز ايستد از بهر آنكه صفرا و ماده صفرائي روى سوي بالا كند . و همچنين درد چشم ب " اسهال صفرائي " زايل شود . و اگر خداوند " استسقاء " را " اسهال بلغمي " افتد يا رطوبت آبى ناك رود ، علت او زايل شود . و اگر خداوند " تشنج بلغمي " را " تب " آيد ، حرارت تب ، آن ماده را بگذارد و " تشنج " زايل كند و " صرع " به " تب ربع " زايل شود ، يا سهل تر گردد . و سوء المزاج سرد كه از معده و احشا باشد هم به " تب " زايل شود . اگر خداوند " ذات الريه " را بر پاي ، جراحتي 1 پديد آيد و آنچه ب " سرفه " برآورد نشان نضج دارد . علامت آن باشد كه ماده انتقال كرده است بدفع طبيعت . همچنين اگر خداوند " ذات الريه " اندر بن گوش يا اندر حوالي سر و سينه و پهلوها ريشها برآيد ، دليل بحران انتقال باشد و اميد سلامت 2 ، ليكن آن ريشها به سبب بدي ماده ناصور 3 شود . و اگر خداوند " خناق " و " سرسام " را " بواسير " ( Hemorrhoids ) پديد آيد ، بحران انتقال باشد و علت بدان زايل شود . و من ديدم كه خداوند " ماليخوليا " را رشته " 4 بر آمد بر پاي و " ماليخوليا " بدان زايل شد . و اگر خداوند " خفقان " و " ذبحه " 5 را بر سينه آماس و سرخي پديد آيد ، بحران انتقال باشد و طبيعت ماده را به ظاهر دفع مىكند . و همچنين اگر به ظاهر حلق و زبان آماس پديد آيد ، نشان سلامت بود . و اگر خداوند " سرفه كهن " 6 را در خايه آماسى پديد آيد ، " سرفه " زايل شود از بهر آنكه اندامهاى دم